شیشه ای خون

مرا در سینه قلبی پاره پاره

شوم هر لحظه سویت رهسپاره

کند ما را عطش در شیشه ای خون

نه امّیدی نه رویای ستاره

مرا در سینه داغ آرزویت

که هر دم می کشد ما را به ناله

تو را آنجا چنان اینجا چنین من

رفیق شیشه های بی جداره

دریغ از تابش و بی تابی ما

که می تابی نه یک ابر بهاره

--------------------------------------------------------

 پ.ن: برای اولین حسن ننوشتم ولی این دومی شد خدا را شکر.

از این پس با اسم (( Saoshyant )) می نویسم.

درباره شعر: یکی هم نبود بگه آخه خنگ تو ک از عروض چیزی سرت نمیشد چرا هرچی ب مخ پوکت میرسید می نوشتی؟

/ 0 نظر / 5 بازدید