سلامبازنده

بآلآخره اومدم و دارم مینویسمبغل

ی سی دی دارم ک توش تقریبا همه ی لینک های قدیمیمو دارم اگه پیداش کردم میخام دوباره دعوتشون کنم ب وبلاگمنیشخند

اینم یه شعر از خودمان:گاوچران

ای عشق من از نگاه تو جان داده

جانها ک برای تو فراوان داده

زخمی شده ی نگاه بی بارانم

بستان مرا شکوه باران داده

پیری شده ام ک عاقبت عاشق شد

عشقی ک ب من رنگ جوانان داده

همچون پدری درون بی آبی و نان

طفلی! دل خاک خورده را! نان داده

دروازه ی عشق بر رخو فرموده

"امضای دل تو را نگهبان داده"

مرغان سفر کرده ی از بستانم

گویی ک دوباره کوچ آبان داده

/ 3 نظر / 18 بازدید
عاشق باش

مرسی بهم سر زدی .اگه اجازه بدی لینکت کنم اگه لینکم کنی هم خوشحال می شم .نمی دونم ابوبکر واعظ دقیقا کی بوده .راستی به چه اسمی شما رو لینک کنم .عشوه رو با همین غلط املایی اشوه بنویسم؟

Sahar

در این شهر جای پای مردمیست که همچنان که تورا میبوسند طناب دار تو را میبافند مردمی که صادقانه دروغ می گویند ...و خالصانه به تو خیانت می کنند. .تو در این شهر هر چه تنها تر باشی ....پیروزتری..... [گل]