علی! نکند؟!

علی! بگو تا بدانم آن چاه چه می فهمید ک در او می گریستی؟! مگر شوری اشکت چ مزه ای بود؟!
نیستی و خوب شد ک نیستی. هیچ چاهی نیست تا تو بغضت را در او بشکافی. آه! مگر اشکی هم مانده است ک شوری تو را بدهد؟! مگر چاهای امروز ادراک چاه تو را دارند علی؟!
علی! تا تیغ تو در میان بود ناجوانمردی جرات تیزی نداشت. تیغ، از آن زمان ک با زهر همبستر شد و نماز صبحت را قضا کرد، ناجوانمردی اش بربادرفت. ای بربادرفته! ای علی! تو خود جوانمردی بودی!
اگر ما، کلوخ های انسان شده، با اشک تو سرشته می شدیم، ... آه ای عزراییل! نشانی چاه از تو مخفی بود؟! نی توانستی کمی ب خودت زحمت دهی تا گِلمان را از چاه علی برداری؟!
بگو تا بفهمم! این کجای عدل است؟! چرا من نباید در عصر علی زاده می شدم؟! مگر من چ کم از آن چاه داشتم؟! بگو ک نبودم چون تو نمی خواستی تا من هم کسی باشم ک اشکت را ب چاه ریختم! بگو! علی!
بگو ببینم تا قبل از خاب زهرا مگر تو با چاه قرار داشتی؟! آن چاه چ داشت ک حسن و حسین نداشتند؟! نکند فاطمه او را دوست داشت؟! نکند او بوی دامن زهرا را می داد؟! نکند؟!

/ 0 نظر / 20 بازدید